۳ تفاهم در اصول بنیادی حزب:
ضرورت موجودیت تفاهم میان مردم تشکیل دهندهی حزب بر سر اصول بنیادی حزب از دیگر ویژگیهای برجسته ی احزاب سیاسی بوده و از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد؛ زیرا این تفاهم باعث میشود تا اعضای کادر حزب در سیاستگذاریهای داخلی و خارجی سردرگم نشده و به پشتوانه افراد هم رأی جهت به دست گرفتن قدرت ـ یا حفظ آن ـ مبتنی بر تبعیت از قانون اساسی دول، بکوشند
احزابی که امروزه در صحنهی سیاسی افغانستان حضور دارند، دروناً با چنین چالشی رو به رو گردیدهاند که آن را می توان به عنوان نقیصهای بر شمرد؛ زیرا حزب، در چنین حالت قادر به کنترول و انسجام امور اساسی نگردیده و در نتیجه در سیاستگذاری های داخلی ـ بیشتر ـ و خارجی تمرکز خویش را از دست داده و در این حالت است که ـ در جامعهی ما ـ حزب به عنوان وسیله ای در خدمت افراد و اشخاص زورمند قرار می گیرد و مانند باری گران بر دوش تودهی مردم سنگینی می کند.
علاوه بر این؛ هنگامی که تفاهم بر سر اصول بنیادی حزب موجود نباشد؛ حزب مورد نظر در رویارویی با مسایلی که پشتوانهی تودهای را میطلبد، عاجز مانده و شکست می خورد و گمان می رود که اکثر احزاب حاضر به همین دلیل نتوانستهاند نقش چشمگیری در تحولات و سیاست گذاری های دولت افغانستان داشته باشند.
موضوع پشتوانه و تکیه گاه مردمی یکی از موارد نایاب بازار سیاست افغانستان است که در این کشور پشتوانه ی احزاب بر اساس نژاد، مذهب، زبان و مسایلی از این قبیل سنجیده و تعیین میشود.
۴ ساختار منسجم:
داشتن تشکیلات و ساختار منسجم بر اساس انسجام مردمی یکی دیگر از ویژگی های احزاب سیاسی است. تشکیلات منظم با مدیریت کار آزموده و متعهد حزب را در مسیر رشد و به قدرت رسیدن سوق می دهد. بنابراین هسته ی مرکزی احزاب سیاسی باید تحت مدیریت فرد یا افراد نخبه و کاردان قرار داشته باشد. چگونگی برقراری ارتباطات حزب با مردم، تعیین خط مشی مبتنی بر اصول پذیرفته شده ی مردمی (خاستگاه حزب) و موضوعات مشابه، نیازمند مدیریت منضبط و سنجیده شده می باشد تا بتواند حزب مورد نظر را از دید علمی مورد قبول همگان قرار دهد.
با مطالعه احزاب افغانی موجود می توان دریافت که این موضوع (مدیریت سالم و کاردان) به گونه ای دیگر و بر اساس مواردی متفاوت از تعریف حزب تفسیر می شود چه اکثر احزاب حاضر فاقد اداره ی سالم هستند؛ بدین معنی که مرجع تصمیم گیری اکثر احزاب نه بر اساس تخصص و مهارت بلکه بر اساس استراتژی قومی یا منطقه ای به اجرای امور می پردازد و با این عمل است که حزب در مسیر خواهشات فردی قرار گرفته و مانند زالویی بر پیکر جامعه می چسبد.
وظایف و مسئولیت احزاب سیاسی:
اصولا در جوامع انسانی افراد نمیتوانند به تنهایی تمام نیازمندیهای خویش را برآورده سازند؛ در این میان احزاب سیاسی گزینه ای است که می تواند در خدمت فرد قرار گرفته و در چوکات قانون از او دفاع نموده و در راستای احقاق حقوق وی بکوشد.
با توجه به آن چه که تاکنون در مورد حزب سیاسی به آن پرداختیم وظایف و مسئولیت های احزاب سیاسی را می توان در چند مورد ذیل خلاصه نمود.
۱ حزب موظف است به سلیقه ها و گرایش های پراکنده ی افراد رأی دهنده نسبت به نامزدهای انتخاباتی و مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، جهت و سازمان داده و آنها را در اطراف یک یا چند نامزد و یا یک یا چند برنامه کلی متمرکز سازد.
۲ آشنا ساختن افراد جامعه با حقوق و وظایف خود و بالا بردن سطح دانش و آگاهی آنها از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.
۳ پشتیبانی و دفاع از منافع فرد و جامعه در مقابل تعدی ها، سهل انگاری ها و قانون شکنی های دولت و کوشش برای وادار ساختن دولت به انجام مسئولیت ها و تعهدهای قانونی، اخلاقی و اجتماعی خود.
۴ شکل دادن به شیوهی نگرش ها و معتقدات پراکنده افراد و سازمان دادن این شیوه نگرش ها و معتقدات، در چارچوب یک تئوری یا مرام مشخص.
۵ متمرکز ساختن نیروهای پراکنده افراد و تبدیل آن به یک نیروی جمعی و گروهی...
۶ انجام پژوهش ها و بررسی های عملی: حزب با تشکیلات، ابزار، بودجه و نیروی انسانی که در اختیار دارد، می تواند برای مسائل و مشکلات مختلف به مطالعه و تحقیق پرداخته و برای بهسازی جامعه طرح ها و راه حل های کوتاه مدت و بلند مدت ارائه کند.
۷ کوشش برای ایجاد محیطی مسالمت آمیز جهت حل و فصل اختلافات.
۸ پرورش رهبران آیندهی جامعه و دولت، یکی از وظایف اساسی هر حزب است حزب باید بکوشد تا برای اداره ی امور کشور، افراد شایسته، درستکار، فعال و آگاه تربیت کند.(۱
این مسئولیت ها در واقع به مثابه اهرمی تلقی می شود که روند معمولی و عادی پیشرفت و تلاش جهت تأمین دموکراسی در جوامع انسانی را مسیر می سازد؛ پذیرش چنین مسئولیت ها از جانب احزاب سیاسی خواه ناخواه بر جامعه تأثیر گذاشته و شکوفایی و توسعه ی همه جانبه را به ارمغان خواهد آورد در چنین حالتی می توان به مفاهیمی چون: دموکراسی، حقوق بشر، فرهنگ تساهل و تسامح، دانش سیاسی عمومی و تمدن باورمند شد در غیر آن، در حالتی که احزاب سیاسی به مسئولیت ها و وجایب خویش پایبند نبوده و با هم اصلا پی به چنین مسئولیتی نبرده باشد انتظاری جز به تباهی کشاندن، و زیر خط فقر نگهداشتن جوامع نمیتوان از آنان داشت.
حزب سیاسی فعال، متعهد و مستقل می تواند در انتخابات که یکی از مهم ترین اصل جوامع انسانی است به مردم یاری رسانده و در بر پایی انتخاب و اشتراک فعالانه ی مردم جهت به قدرت رساندن غیر مستقیم آنان موثر واقع شود اضافه بر این مسئولیت احزاب سیاسی ایجاب می کند که احزاب با استفاده از وسایل و راه های موجود؛ به طور مستقیم و غیر مستقیم موجب صعود نمودار رشد دانش سیاسی جامعه و آگاهی آنان از مسایل سیاسی اجتماعی، اقتصادی، حقوق و وجایبشان شود.
همان گونه که ملل مکلف به رعایت و اجرای قوانین نافذه ی دول هستند دولت ها (قدرت حاکم) نیز ملزم به رعایت حقوق عامه و تأمین فضای مناسب برای شهروندان یا اتباع خویش است ولی تاریخ اکثرا معکوس این قضیه را نشان می دهد زیرا بوده و هستند؛ حکومت های جبار و مستبدی که به آنچه که می خواهند معتقدند و هیچ اصل دیگری برایشان قابل پذیرش نیست. در این میان، احزاب سیاسی هستند که با وارد نمودن فشار، دولت را وادار به انجام مسئولیت ها و تعهدهای قانونی، اخلاقی و اجتماعیاش می کند و در مقابل تعدی ها، سهل انگاری ها و قانون شکنی های دولت از منافع فرد و جامعه پشتیبانی می کند اما در افغانستان؛ که بافت اقتصادی و اجتماعی اش باعث شکل گرفتن اصول و هنجارهایی شده است که می توان گفت تا هنوز مفهوم ملت به معنای علمی آن در این سرزمین شکل نگرفته است. پیوندها و گسستگی های قبیلوی و نژادی ملوکالطوایفی را به وجود آورده است که در برابر مفهومی تحت عنوان «دولت ـ قدرت ـ مرکزی» عرض اندام نموده است و در این رویارویی احزاب حاضر نه تنها در پاره ای از موارد باعث عملی شدن تعهدات دولت در مقابل ساکنین این کشور نشده اند بلکه به دلیل عدم مدیریت و گرایش های عمیق قومی و منطقه ای شان سنگ های گرانی را در مسیر کاروان نوپای جامعهی افغانی قرار دادهاند.
شکل دادن به شیوه نگرش های متفاوت و متمرکز ساختن نیروهای پراکنده؛ عملی است که باعث رشد وحدت و زوال تضاد ایدئولوژیکی و روانی می شود که از دید جامعهشناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است احزاب سیاسی می توانند با استفاده از امکانات تبلیغاتی (رسانه ای) در جهت پیوند دادن ایده ها و ادغام نظرات متفاوت بیشترین تأثیر روانی را روی جامعه گذاشته و با ایجاد برنامه های آموزشی از طرفی باعث آگاه شدن افراد از حقوق و وجایبشان می شوند و از طرف دیگر نیروهای پراکنده را گرد آورد که متمرکز شدن نیروها نیز باعث به وجود آمدن وضعیت مناسبی برای آغاز پرورش رهبران سیاسی آینده می شود.
در افغانستان امروزی به همان اندازه که شعار آزادی بیان، دموکراسی، حقوق بشر و... جای باز نموده است به همان میزان نیز دیدگاه و باورهای مغایر به وجود آمده است. لذا می طلبد که احزاب سیاسی دست به کار شوند و در جهت حرکت دادن گرایش های گوناگون جانب تئوری را مرام مشخصی کارآیی خویش را نشان دهند. اما به نظر نمیرسد که این احزاب توانایی تلفیق ایده ها را داشته باشند، زیرا ایدهی کلی هر حزب به گونه ای است که اکثرا در صورت نیاز مدغم شدن حزبی در حزبی دیگر جهان بینی این دو حزب با هم در تناقض واقع می شود چه رسد به اینکه افکار عامه را به سمتی واحد جهت دهند.
پاورقی:
۱ افغانستان در سه دهه ی اخیر ـ بامیانی، رضوانی (گروه پژوهش سینا)، ص۴۸۵
نشرموسسه فرهنگی ثقلین، چاپخانه نهضت، قم ـ چاپ اول جدی ۱۳۸۱