تبليغاتX
آینه ی روز

آینه ی روز

دست نوشته های یک خبرنگار

بزرگنمایی خطر ، پوششی برای تداوم نظامی گری در افغانستان

دوشنبه ی هفته ی گذشته – 6 میزان 88 – آندرس فوگ راسموسن طی اظهاراتی مدعی شد که نظامیان تحت فرمان ناتو تا زمانی که لازم باشد در افغانستان باقی خواهند ماند در حالی که افکار عامه -  در سطح جهانی - بیش از آن که در همسویی با این ادعای دوازدهمین دبیرکل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی -  ناتو -  قرار داشته باشد ، در تقابل با این ایده قرار دارد چنان چه کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا و فرانسه که عضویت پیمان آتلانتیک شمالی –ناتو – رانیز  دارند ، به نوعی خواستار خروج سربازان شان از خاک افغانستان می باشند. با این وصف چه دلیلی می تواند وجود داشته باشد که نخست وزیر اسبق دانمارک و دبیرکل فعلی ناتو می خواهد با تکیه بر ان نسبت به حضور نظامیان چند ملیتی تحت فرمان ناتو پافشاری و اصرار کند ؟

 اکثر تحلیل گران امور بدین باور اند که پس از هشت سال حضور نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان هنوز هم که هنوز است مبارزه با تروریزم – نه تنها – پایان نیافته بل که روز به روز ابعاد این مفهوم معما گونه گستردگی پیدا نموده و این گستردگی ، خود تبدیل به چالشی بزرگ برای جامعه ی جهانی و دولت افغانستان شده که یقینا یکی از دلایل عمده نارضایتی افکار عامه نسبت به حضور نظامیان خارجی در افغانستان نیز همین موضوع می باشد .بنابر این باید گفت که پافشاری راسموسن جزاین که موید شکست ناتو در مبارزه با تروریزم باشد نمی تواند تداعی گر موضوع مهم دیگری باشد زیرا به خوبی واضح است که هشت سال حضور نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان ثمره ی جز افزایش کشت ، تولید و قاچاق مواد مخدر ، ناامنی روز افزون ، با کندی روبرو شدن پروژه های عمرانی و باز سازی و مواردی مشابه نداشته است . اما این که سیاستمدران اروپایی و آمریکایی با استفاده از ادبیات فرافکنانه و با حمایت غول های رسانه ای که خط فکری همسانی با آن ها دارد -  در تلاش پنهان کردن این حقیقت هستند ، نخواهد توانست به عنوان سیاستی کارساز و بلند مدت برای ناتو و آمریکا مورد استفاده قرار گیرد زیرا هم اکنون تنها بر رسی وضعیت امنیتی افغانستان می تواند به عنوان دلیلی مطرح شود که نمایانگر بی توجهی آن ها به مسایل افغانستان است که می خواهند آن را سو تعبیر نموده واین بی توجهی معنی دارشان را  تحت عنوان "شکست راهبردی" آمریکا و ناتو در افغانستان عنوان نموده و مردم افغانستان را بفریبند ، غافل از این که مردم افغانستان از شعور سیاسی خوبی برخوردار هستند و به نیکی می د انند که اگر عزم واراده ای جدی برای نابودی طالبان و القاعده وجود می داشت ، این غایله در اوان حضور نظامیان خارجی در افغانستان پایان می یافت و در کنار نابودی پدیده ی خود ساخته ی تروریزم ، معمای  مواد مخدر با تمام پیچیدگی هایش حل می شد و نیز، مردم نیز می توانستند در پرتو امنیتی که سربازان تحت عنوان آیساف نسبت به تامین آن تعهد سپرده بودند ، زندگی عادی شان را از سر بگیرند و در راستای آبادانی این کشور در آمد زا صادقانه کمر همت ببندد . جدای از این که اگر مدعیان اعاده ی حقوق بشر و تامین امنیت به راستی به حقوق انسان افغان به عنوان "انسان"احترام می گذاشتند و 2000 دالررا به عنوان ارزش یک شهروند افغانستان تعیین نمی کردند ، بدون شک امروز افغانستانی جز این را می دیدیم نا افغانستانی را که به چیزی جر ان چه تبدیل شده است که در اجلاس بن سیمایش را ترسیم کرده بودند

در این میان آن چه که در شرایط کنونی قابل تامل است و می طلبد که هم دولت افغانستان و هم جامعه ی جهانی در برابر آن پاسخگو باشند ، وعده و وعید هایی است که آن ها به مردم افغانستان و جهان داده بودند نه این که با پرداختن به موضوعاتی بی ربط - که فقط ذهن مردم را از سمت واقعیت حضور نیروهای خارجی در افغانستان به سوی بزرگنمایی خطرهای احتمالی از سوی تروریزم بین المللی و یا هم بهانه های دیگری چون مافیای مواد مخدر می کشاند -  بدین باور باشند که می توانند مردم را فریب بدهند و انجام دهند ان چه را که می پسندند، نه ان چه را که نسبت بدان تعهدی دارند .

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:37  توسط سید محمد امین عالمی   | 

اشتباه راهبردی یا بهانه ای راهبردی؟!

شکست آمریکا در افغانستان فاجعه بار خواهد بود .این جمله ای است که اخیرا رابرت گیتس وزیر دفاع دولت آمریکا با بیان آن تمامی حرف و حدیث های مبتنی بر تعیین جدول زمانبندی شده برای خروج نظامیان خارجی از افغانستان را "اشتباه راهبردی " عنوان نموده است . به باور این مقام دولتی آمریکا ، تمامی منتقدان حضور نظامی امریکا در افغانستان دچار اشتباهی راهبردی شده اند که تحقق این خواسته ی منتقدان می تواند باعث به پیروزی رسیدن طالبان والقاعده در این کشور و به دنبال ان در جهان شود .

این که پدیده ای به نام طالبان و یاهم القاعده به چه میزانی می تواند خطر افرین باشد و امنیت جهانی را به مخاطره بیندازد، جای تردیدی نیست اما آن چه که تامل بر انگیز است  رویکرد مقامات امریکایی در قبال طالبان ، القاعده و ان چه را که از جانب سیا عنوان افراطی و تروریست را با خود به یدک می کشند می باشد

رویکردی که دوگانگی محض به خوبی در آن مشهود است و می رساند که واشنگتن چگونه با تطبیق راهبرد "دشمن فرضی"، از جانبی افکار عامه را با این هیولای وحشت و دهشت که تروریسم عنوانش داده اند  مغشوش می نماید و از سوی دیگر ، بهانه ی خوبی است برای لشکر کشی به کشور ها  و اسکان طولانی مدت در سرزمین هایی مانند افغانستان و عراق . برای همین است که می بینیم هر از گاهی مقامات نظامی و غیرنظامی آمریکا داد و فریاد به راه می اندازند که طالبان بیش از پیش مجهز شده اند و خطر بیشتری از سوی این گروه ناراضی متوجه آمریکا می شود چنانچه اخیرا آقای گیتس در مصاحبه اش با شکبه ی خبری سی ان ان امریکا در یک هشدار جدی به منتقدان ادامه ی حضور نظامی آمریکا در افغانستان اذعان داشته که : " افراطیون طالبان و القاعده ، خروج زود هنگام از افغانستان را یک پیروزی بر آمریکا فرض خواهند کرد "

از این هم که بگذریم ، مقاومت آمریکا در برابر انتقادهای مبتنی بر تنظیم جدول زمان بندی شده برای خروج نظامیان امریکایی از افغانستان نه مبتنی بر نیازمندی باز بینی راهبرد امریکا در افغانستان می باشد ، بل که افزایش و ابقای نیروهای آمریکایی در افغانستان طرح و راهبرد اصلی واشنگتن در این کشور است که در صورت دستیابی واشنگتن به چنین هدفی دولت امریکا می تواند نگاه بازتری به منظقه داشته باشد .

در کنار این موضوعات ، اظهارات وزیر دفاع امریکا در خصوص حضور نظامی کشورش در افغانستان نه تنها در تضاد با باور های تحلیل گران امور افغانستان و منطقه می باشد بل که خود نشانه ای است از عدم پایبندی و توجه دولتمردان امریکا به در خواست های مکرر مردم و مجلس نمایندگان افغانستان مبنی بر تعیین جدول زمان بندی شده برای خروج نیروهای امریکایی از افغانستان .

به هر حال ان چه مسلم است ، این که ، با وجود سرو صداهای زیادی پیرامون اشتباه عنوان نمودن راهبردامریکا در افغانستان  که از سوی رسانه ها بر پا شده است باید گفت که اشتباهی در کار واشنگتن نیست و هر ان چه که به عنوان خطای استراتیژیک عنوان شده و به همین دلیل  بر امریکا خرده می گیرند چیزی نیست جز به خطا بردن ذهن افکار عامه در سطح افغانستان ، منطقه و سپس جهان با هدف زمینه سازی برای تطبیق راهبردهای سری امریکا در منطقه.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:12  توسط سید محمد امین عالمی   | 

اراده و ماندگار، روزنامه هایی که از یک قوطی نصوار می زنند؟

طبق معمول راس ساعت نه و سی دقیه ی صبح دوشنبه ( 12 اسد 88) به سراغ مطبوعات چاپ کابل رفتم ، روی میز کارم پر بود از روزنامه ها و هفته نامه ها یی که ما شاالله تعدادشان نیز کم نیست – بویژه این که در آستانه ی برگزاری انتخابات قرار داریم – پس از یک دسته بندی که وقت کمی را گرفت روزنامه ها و هفته نامه ها را جدا نموده و شروع کردم به مطالعه ی مطالب روزنامه ها . در حالی که مشغول ورق زدن روزنامه ی ارداه بودم – شماره ی 560 چاپ روز دوشنبه 12 اسد 88 – به مقاله ای با عنوان " افغانستان بعد از هشت سال حضور پر رنگ جامعه ی جهانی " در صفحه ی دوم این روزنامه برخوردم ، نوشته ای که بدون نام نویسنده و منبع به چاپ رسیده بود ، به هر حال این مقاله را مطالعه کردم و به سراغ روزنامه ی ماندگار رفتم اما همین که شروع به مطالعه ی سرمقاله ی شماره ی صد و یکم این روزنامه که تحت عنوان " امنیت انتخابات در مخاطره است "به چاپ رسیده است نمودم ، متوجه موضوعی شدم که در گام نخست مرا نسبت به سلامت حافظه ام مشکوک نمود اما با نگاهی دوباره به روزنامه های اراده و ماندگار ومرور مجدد مقاله و سرمقاله ی یاد شده دریافتم که هردو نوشته – سرمقاله و مقاله – مشابه است البته با اندکی کم و زیاد و تفاوت که با این حساب و مطالعه ی سه باره ی این نوشته ها متیقن شدم که متن هر دو نوشته هیچ تفاوتی با هم ندارد جز این که در برخی موارد جابجایی برخی عبارات و واژه ها این دونوشته را در حدی بسیار پایین ،متفاوت از هم نشان می داد که به طور مثال ، به نمونه هایی از هر دو نوشته بسنده نموده و قضاوت رابه شما خواننده ی گرامی واگذار می نمایم  .

روزنامه ی ماندگار سرمقاله ی شماره ی 560 خویش را  این گونه آغاز کرده است : " 17 روز تا انتخابات باقی است ، ولی اوضاع کشور مثل این که بر وفق مراد نیست . از یک سو طالبان از تحریم انتخابات سخن می گویند و از سوی دیگر ناامنی ها در کشور گسترش می یابد . در همین حال مثل نگران کننده تر این است که ستاد های انتخاباتی نامزد ها درشهر های افغانستان هم مصوون نیستند . این همه دست به دست هم داده وشک و گمان هایی را در مورد این که انتخابات در فضای امن برگزار شود در میان مردم به وجود آورده است . ایالات متحده ی امریکا و بریتانیا تمام نیروی خود را در کشور ما متمرکز کرده اند . فرمانده  جدید نیروهای امریکایی در افغانستان جنرال مک کریستال که حالا یک ماهی می شود ماموریت کشور ما را به عهده گرفته است در نخستین روزهای حضور در افغانستان متعهد شد که از این پس میزان تلفات شهروندان غیر نظامی در این کشور کاسته شود  ...."  

و اما به سراغ روزنامه ی اراده می رویم که مقاله ی یاد شده را اینگونه آغاز نموده است :" ایالات متحده ی امریکا و بریتانیا تمام نیروی خود را بر افغانستان  متمرکز کرده اند . قوماندان جدید نیروهای امریکایی در افغانستان جنرال مک کریستال که حالا یک ماهی می شود ماموریت در این کشور را به عهده گرفته است در نخستین روزهای حضور دراین کشور جنگ زده  متعهد شد که از این پس میزان تلفات افرادملکی در این کشور کاسته شود  ...."

موضوعی دیگری که در این نوشته اعجاب بر انگیز است این است که روزنامه ی اراده در پایان مقاله ی یاد شده از زخمی شدن یکی از فعالان تبلیغاتی داکتر عبدالله خبر می هد در حالی که روزنامه ی ماندگارنیز در پایان سرمقاله ی خود با اشاره به مورد سو قصد قرار گرفتن مارشال محمد قسیم فهیم معاون اول رییس جمهور کرزی در مبارزات انتخاباتی سال 88 به این نکته اشاره می کند، چنان چه در پایان این سرمقاله چنین آمده است :" در طول هفته ی گذشته در دو محل برگزاری رقابت های انتخاباتی  دو انفجار رخ داد . آخر هفته هم موتر مارشال فهیم معاون اول حامد کرزی در انتخابات هدف قرار گرفته و البته او از این حمله جان سالم به در برد ...."

و حال نگاهی می اندازیم به آخرین سطور مقاله ی چاپ شده در شماره ی 560 روزنامه ی اراده که در آن چنین آمده است : " در طول هفته  گذشته در دو محل برگزاری رقابت های انتخاباتی  دو انفجار رخ داد . آخر هفته هم موتریکی از کمپاینران عبدالله عبدالله  هدف قرار گرفته و البته او با جراحتی جزیی  از این حمله جان سالم به در برد ...."

احتمالات زیادی وجود دارد که می تواند بیانگر دلیل مشابه بودن این دو نوشته باشد از جمله این که ممکن است نویسنده ی هر دو مطلب فرد واحدی باشد که به باور خودهشیاری به خرج داده و با وارد نمودن کمی تعدیل و جابجایی واژه ها و تبدیل عنوان مطلب ، خواسته تا به اصطلاح سر خوانندگان را کلاه بگذارد غافل از این که اخلاق روزنامه نگاری به دیگر روزنامه نگاران اجازه نمی دهد که در مقابل چنین سواستفاده هایی خاموش بنشینند و به افرادی این گونه ای اجازه ی سو استفاده از قلم و حرفه ی روزنامه نگاری را بدهد  چنان چه پاراگراف آخر این دو نوشته با توجه به تفاوتی که باهم دارند به خوبی این موضوع را می رساند که نیتی نابجا و نا بخردانه که نمی تواند به دور از موضوع انتخابات باشد باعث به میان آمدن این تفاوت شده است که شما خواننده ی گرامی می توانید با مرور مجدد این دو پاراگراف این واقعیت را دریابید .

احتمال دیگر – که به میزان بسیار پایین متصور است به ویژه در مورد روزنامه ی ماندگار – این که ممکن است هر دو روزنامه  این مطب را از منبعی سوم- اینترنت - به دست اورده و به چاپ رسانیده باشند البته بعید به نظر می رسد که روزنامه ی ماندگار  اقدام به برداشتن سرمقاله از منابع دیگر کند .

به هر حال ، به نظر می رسد که در شرایط کنونی و با توجه به کثرت رسانه ها به ویژه نشریات چاپی بایستی روزنامه نگاران عزیز ما بیشتر از هر کس دیگری جانب احتیاط را در خصوص مسایلی از این دست رعایت نمایند تا باشد که ادعای آنان مبنی بر روزنامه نگار بودن ادعایی نباشد که مورد تمسخر قرار گرفته و روزنامه نگاری نیز تبدیل به پدیده ای بی ارزش در این کشورنشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:41  توسط سید محمد امین عالمی   | 

کمیسیون مستقل انتخابات و اسرافی دیگر

چگونگی روند برگزاری انتخابات وتوجه به موارد مهم در برگزاری انتخاباتی سالم و کامل موضوعی است که بایستی از جانب مسوولین برگزاری انتخابات در سراسر جهان مورد توجه قرار گیرد که این مامول – برگزاری انتخابات -  در اکثر دیگر کشورهای جهان با قرایتی این گونه به اجرا در می آید اما در افغانستان چنان چه دیده می شود قضیه بر عکس است و کمیسیون مستقل انتخابات نه تنها به موارد عمده بلکه به ساده ترین مسایل جهت برگزاری انتخاباتی سالم و شفاف توجهی نداشته است که به عنوان مثال می توان از اسراف بی حد و حصر مبلغی هنگفت دربه چاپ رساندن برگه های رای دهی توسط این کمیسیون یاد نمود .

کمیسیون مستقل انتخابات در کنار این که در برخی موارد نشان انتخاباتی نامزدی مشخص را در برگه ها وپوستر های تبلیغاتی این کمیسیون به چاپ رسانده و عملا ناقض قانون شده است ، این بار و با به چاپ رساندن سی و شش میلیون برگه ی رای دهی در لندن موجب به هدر رفتن احتمالی بیش از پنجاه میلیون دالر گردیده است زیرا بر مبنای دسته ای از اخبار و گزارشات قرار است تعداد زیادی از نامزدان پست ریاست جمهوری افغانستان در ایتلافی و احد به نفع یکی از نامزدان برتر کنار رفته و ارای هواداران خویش را به نفع همان نامزد جمع اوری نمایند که با این حساب و در صورتی که فرض بر این باشد که سی تن از چهل و سه نامزد ریاست به نفع نامزدی مشخص کنار روند تمام هزینه هایی که در به چاپ رساندن عکس ، نام و نشان انتخاباتی انان در برگه های رای دهی به مصرف رسیده است به هدر خواهد رفت . حال با توجه به اظهارات مقامات مسوول در کمیسیون مستقل انتخابات مبنی بر این که برای به چاپ رسیدن نام ، عکس و نشان انتخاباتی هر نامزد مبلغ سه میلیون دالر به مصرف رسیده است ، باید پذیرفت که در صورت صرف نظر کردن حد اقل بیست تن از نامزدان از ادامه مبارزات و کنار رفتن آنان به نفع نامزدی دیگر ، مبلغ شصت میلیون دالر کاملا بی جا و بی مورد به مصرف رسیده است با این و جود تنها مشکل در این زمینه اسراف این مبلغ پول نیست بلکه این خرابکاری کمیسیون مستقل انتخابات چالش جدی تری را فراراه رای دهندگان خلق نموده است زیرا بنابه گفته ی مقامات مسوول در کمیسیون مستقل انتخابات عکس ، نام و نشان انخاباتی تمامی نامزدان درتمامی سی و شش میلیون برگه ی رای دهی به چاپ رسیده است که در این صورت نوعی سردرگمی برای رای دهندگان به وجود خواهد امد . آنان تحت تاثیر تعهد و پیمانی که با نامزد مورد حمایت شان دارند به طور حتم رای شان را به نام وی به صندوق خواهند ریخت غافل از این که همان نامزد به نفع دیگری از صحنه ی کارزار های انتخاباتی کنار رفته و در این میان تنها چیزی که مفت ومجانی هدر می رود همانا رای افراد است افزون بر این در صورتی که کمیسیون مستقل انتخابات مدعی این باشد که در مورد کنار رفتن برخی از کاندیداها آگاهی دهی عامه را در نظر خواهد گرفت ، باز هم غیرقابل تصور است زیرا با توجه به محدود زمانی که به تاریخ برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی باقی مانده است نمی توان اطمینان حاصل نمود که این کمیسیون خواهد توانست در این مدت همه ی مردم افغانستان را از این تحول احتمالی آگاه نماید  جدای از این موضوع ، نفس به چاپ رسیدن برگه های رای دهی در خارج از کشور و با هزینه ی بسیار بالا خود سوالی است که پاسخ بدان کار مسوولین کمیسیون مستقل انتخابات است زیرا نمی توان پذیرفت که مثلا چاپخانه های موجود در کشور توانایی چاپ این اوراق را ندارند و یا هم از بیم این که از لحاظ کمیت و تعداد ، دخل و تصرفی مغرضانه در چاپ برگه های رای دهی  صورت بگیرد زیرا هم چاپخانه های فعال و حرفه ای در کشور داریم و هم هیچ ضمانتی وجود ندارد که همین امر – بازچاپ اضافی برگه های رای دهی به منظور سو استفاده – در خود لندن نیز صورت نگیرد . بنابر این کمیسیون مستقل انتخابات نه تنها باید بپذیرد که در این خصوص دچار اشتباهی بزرگ شده است بلکه بایستی در برابر مردم و دولت افغانستان پاسخگو باشد زیرا از جانبی این کار کمیسیون یاد شده باعث صدمه دیدن مالی دولت خواهد شد و از جانبی دیگر رای مردم به عنوان با ارزش ترین امانت الهی روی دست شان خواهد ماند و یا به عبارتی دیگر آرای مردم نه در صندوق رای دهی بل که در زباله دانی ها ریخته خواهد شد که این کار نیز یعنی به تمسخر گرفتن مردم و بی توجهی به پامال شدن حقوق آنان در روند انتخابات ریاست جمهوری کشور

بدین اساس باید گفت ، در افغانستان به عنوان کشوری که پس از عبور از سه دهه جنگ و ویرانی  برای دومین بار تجربه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری را از سر می گذراند هنوز هم فرهنگ برگزاری درست و متودیک انتخابات به میان نیامده است اما با این وجود امیدواری هایی مبنی بر افزایش ضریب آگاهی و شعور سیاسی شهروندان افغان نیز وجود دارد که  با گذر زمان می توان به اینده ای روشن در این زمینه برای شهروندان افغان چشم دوخت زیرا این شهروندان افغانستان هستند که پا به پای تحولات سیاسی در کشور تجربیات بیشتری می اندوزند و در پرتو همین اندوخته های سیاسی است که به مرور زمان مردم خود گریبان مسوولین را خواهند گرفت و از آنان خواستار ارایه ی توضیح در خصوص تمامی موضوعات خواهند شد.

به هر حال آن چه که در این برهه برای افغانستان و مردم این سرزمین به نیازمندی ای غیر قابل انکار مبدل شده است همانا توجه ، دقت و صداقت در پیشبرد امورات ملی از جمله راه اندازی انتخابات یا برگزاری لویه جرگه ها. دیگر موارد است زیرا در این صورت است که می توان آینده ای دموکراتیک و جهان پسند برای دولت و مردم افغانستان ترسیم نمود .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:50  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش‌هاقسمت ششم و پایانی

  احزاب سیاسی فعلی کشور ما تحت تأثیر جو نامناسب سیاسی در دو دهه‌ی اخیر کماکان با چالش‌های جدی روبر هستند فقدان اقتدار، خودباوری، عدم بازدهی آموزشی و ترویج فرهنگ نظم، گزینه‌هایی‌اند که خشت بنای مشکلات فرا راه احزاب سیاسی افغانستان را تشکیل می‌دهد، برای ویران کردن این بنا لازم است که احزاب سیاسی موجود تهداب چنین بنای زندان‌گونه را ـ که هر گونه تحرک احزاب را سلب نموده است ـ نابود نمایند.

و برای انجام چنین امری لازم است که احزاب موجود در قدم اول قدمت شناخت مشکلات و نواقص را بیایند و در قدم دوم راه‌های مبارزه با آن را بیاموزند. چنانچه تشکلات سیاسی ـ اعم از احزاب و سازمان‌ها دنیای غرب و اروپا امروزه بر اساس تفکرات مدرن و مثبت‌نگرانه‌ای که دارند به این باور رسیده‌اند که احزاب سیاسی می‌بایست همانند دیگر اجزای تشکیل‌دهنده‌ی جامعه‌های مدرن بنابر اصول و روش‌های علمی، مسیر تکاملی خویش را بپیمایند که باید همگام با خود جامعه را نیز جانب تعالی، ترقی و رفاه سوق دهد.

به راستی، چه زمانی خوبی می‌تواند در روند توسعه فراگیر و همه جانبه‌ی بی نقش موثری ایفا نماید و افتخار این را داشته باشد که در نهایت باعث رشد، شگوفایی و توسعه‌ی اقتصادی و سیاسی جامعه بشری شده و در این روند سهم بارزی داشته است و آیا با توجه به آن چه تا کنون درمورد احزاب سیاسی افغانستان بیان نمودیم آیا در مورد این احزاب نیز امکان ظهور و پرورش چنین ایده‌ای را در ذهن خودمان می‌توان بخشید یا خیر؟

و یا این که عکس، با پذیرفتن عقب‌ماندگی ناشی از شمولیت در جهان  سوم تأمل به خرج داده و در مورد این احزاب خوش‌بینی داشته باشیم؟

در هر حال در حوزه‌ی مطالعه‌ی احزاب سیاسی باید تمایزی میان احزاب سیاسی مختلف جهان به ویژه احزاب افغانی قابل شد. زیرا این احزاب علیرغم این که در محدوده‌ی جغرافیایی مناطق جهان سوم شکل گرفته و به فعالیت پرداخته‌اند در بعضی موارد نیز موازی با دیگر احزاب سیاسی جهان حرکت کرده‌اند و بس مواقعی که در روند انتخابات کشورها موثریت عمیقی داشته و به نفع طبقات پایین جامعه فعالیت نموده‌اند. از جانب دیگر احزاب سیاسی افغانستان که اکثر مولود اندیشه‌هایی متکی بر سمت گرایی، نژادپرستی و مذهب‌پرستی‌اند؛ از زمانی حاضر تا هنگامی که بتوان آنان را به عنوان حزب سیاسی ـ به معنی واقعی آن ـ پذیرفت با مسائلی روبرو بوده و خواهند بود که خواسته یا ناخواسته آنان را در مسیر درک حزب و ویژگی‌ها و کارکردهای آن و هم چنین درک و پذیرفتن پاره‌ای از حقایق نگفته قرار می‌دهد. این که این احزاب کدام مسیر را انتخاب می‌کنند و البته به هدف آنان است ولی قدر مسلم این است که در هر حالت، احزاب سیاسی افغانستان نمی‌توانند مثل دوره‌های قبلی عمل کنند زیرا طبیعت تغییر و تحول و رشد درجه‌ی دانش جامعه‌ی افغانی به آنان اجازه‌ی عمل خودسرانه و مجهول‌النتیجه را نمی‌دهند.

پس اصل است تا احزاب سیاسی فعلی برای هر چه مساعد شدن زمینه باروری اندیشه‌ی سیاسی توده و فراهم شدن مقدمات استقلال و خودباروری در نهاد فرد فرد ـ ملت ـ افغانستان بکوشند. در کنار این موضوع و تمامی مسائل مربوط به حوزه ارتباط احزاب با مردم و جامعه موضوع دیگری مهم پنداشته می‌شود که عبارت است از توجه جدی مسئولان و گردانندگان احزاب سیاسی نسبت به ارائه‌ی تعریفی مشخص و درست از احزاب در قالب تک تک عملکردها، سیاست‌گذاری ها و استراتژی‌های‌شان، زیرا فقط با توجه به این مأمول است که نفس حزب سیاسی به فلسفه‌ی وجودی خود پی برده و خود، خودش را به عنوان یکی از عوامل بالا برنده ظرفیت جامعه و توسعه‌دهنده‌ی اقتصاد، فرهنگ و سیاست کشورش می‌پذیرد و آن گاه به راحتی می‌تواند امید آن را داشت که چنین حزبی با چنین ویژگی‌ها بتواند در رأس کاروان جوامعی قرار گیرد که جهت دستیابی به رفاه، استقلال و... نیاز شدیدی به چنین تشکیلات دارند.

 

 

 

 

 

 




 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:40  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش‌ها قسمت پنجم

  مواردی که به عنوان عوامل بازدارنده ی زوال احزاب سیاسی معرفی گردید، مبتنی بر اصول علمی مستند  و حقیقی بوده و در نظام اجتماعی ـ سیاسی کشورها؛ هیچ حزبی نمی تواند خود را مجزا شمرده و به این عوامل وقعی نگذارد، زیرا رفتار و منش احزاب سیاسی بر اساس اصل در نظر داشت این عوامل پایه ریزی شده و انفکاک ناپذیر است.

با توجه به این امر باید دید که همین مؤلفه ها در قاموس احزاب سیاسی افغانستان چگونه تفسیر و برای مردم ارائه شده است.

آیا احزاب سیاسی کشور ما به این عوامل توجه کرده‌اند یا این که راهی خلاف این مسیر را برگزیده‌‌اند؟

 در یک دید کلی احزاب سیاسی افغانستان در این مورد، گاهی به موضوعات ناامید کننده ای بر می خوریم زیرا در اکثر موارد، عملکرد و بازدهی احزاب آن چنان است که پاسخگوی نیازمندی های ابتدایی کشور و مردم نیستند

 فراتر از این موضوع عدم موجودیت دانش سیاسی در ساختار اکثر احزاب سیاسی موجود، باعث میشود تا مجریان برنامه های حزب و مجریان قوانین دولتی نتوانند به درستی پی به مسئولیت خویش ببرند تا از این گذرگاه قدرت تشخیص موانع و روزنه ها را در قبال پالیسی کاری خود داشته باشند و در نتیجه؛ با شناسایی موانع و عوامل آن و خوش بینی ها است که کارگزاران و متصدیان امور می توانند در ساختار سیاسی ـ اجتماعی کشور چون ستونی استوار عمل کنند.

از عملکرد احزاب فعلی می توان به این موضوع پی برد که چالش های فراوانی فرا راه این احزاب قرار دارد زیرا فعالیت اکثر آنان تفاوت زیادی با آن چه که تحت عنوان کار ویژه های احزاب سیاسی از آن یاد می شود، دارد.

پشتوانه ی مردمی، سعی جهت به دست آوردن قدرت سیاسی (از راه قانونی)، تشکیلات مرکزی و ساحوی و..  از مهمترین اولویت های فلسفه ی وجودی احزاب سیاسی به شمار می روند و چنانچه اشاره شد، پایداری و ثبات احزاب نیز وابسته به آن دست اما احزاب سیاسی کشور ما؛ باز هم به دلیل عدم برخورداری از ساختار اکادمیک موفق به کسب پشتوانه ی ملی نشده اند و خواسته یا ناخواسته جهت دسترسی به قدرت سیاسی؛ از مسیر قانون گه گاه منحرف شده و می شوند و بنابر موجودیت همین ضعف ها در بعضی موارد حتی فاقد تشکیلات و ساختاری منسجم، و مستقر در مرکزیتی واحد بوده اند.

در جوامعی که مفاهیمی چون شهروند، ملت، دولت ... فراگیر شده و همگان پی به اهمیت آن می برند احزاب  سیاسی به مثابه وزنه ای سنگین تلقی می شوند زیرا این احزاب می توانند در روند توسعه و رشد عمومی به جامعه و مردم کمک کند اما باید دید که آیا این پدیده ـ حزب ـ درکشور ما نیز موثر واقع شده و یا این که تعبیر روسو را به خود گرفته است.

چنانچه یادآور شدیم؛ موفقیت دموکراسی مستلزم موجودیت احزاب سیاسی است. زیرا احزاب سیاسی می تواننددر جهت ترویج فرهنگ احترام گذاری به ارزش های دموکراتیک موثر واقع شوند اما برخی از احزاب سیاسی، سدی شده اند در مقابل روند تأمین دموکراسی و حقوق بشر.

وضع مستقیم قانون از جانب قوه ی مجریه در واقع عملی است استبدادی زیرا در مورد وضع آن قبلا با مردم یا نمایندگان آنان تفاهمی به میان نیامده است و در این میان احزاب سیاسی هستند که مانع چنین عمل دولت یا قوه ی مجریه شده و جامعه و مردم را از خطر وضع مستقیم قانون که اکثرا ضربات اقتصادی  ـ سیاسی جبران ناپذیری بر جامعه وارد می کند، نجات می دهد اما باز هم باید گفت که احزاب افغانستان به دلایل گوناگونی نتوانسته اند در موارد حیاتی و مهمی که اکثرا با سیاست گذاری خارجی دولت افغانستان مرتبط است، از وضع مستقیم و خودسرانه ی قانون جلوگیری کنند.

ایجاد هماهنگی بین ارگان های مختلف حکومتی از وظایف احزاب سیاسی به شمار می رود که می بایست مسئولان حزبی به آن توجه داشته باشند وانگهی: توجه احزاب به این موضوع می تواند در نزدیک شدن آنان به قدرت سیاسی موثر واقع شود اما احزاب سیاسی کشور ما گویی در خواب زمستانی فرورفته اند زیرا  در اولین دید از فعالیت آنان و چگونگی برقراری ارتباطات خارجی و داخلی شان نشانی از چنین استراتیژی نمی‌توان سراغ داشت.

مسئولیت شکستن یوغ استبداد و استثمار قبل از هر شخص و گروهی متوجه احزاب سیاسی و گردانندگان آن است چه مشروعیت پذیری احزاب وابسته به فعالیت آنان در زمینه ی استبداد و نظام طبقاتی و ایجاد تفاهم و وحدت است.

نظام طبقاتی به هر گونه ای که باشد به ویژه در کشور ی چون افغانستان دستاوردی جز شکست و رکود نخواهد داشت و برای جلوگیری از پدید آمدن فضای چنین حاکمیتی احزاب سیاسی به عنوان بازدارنده و مانع تحمیل چنین نظامی می توانند به نحو احسن عمل نماید. آیا در عمل چنین بوده است؟ و آیا احزاب سیاسی موجود به راستی از بزرگ شدن تنش برخواسته از نظام طبقاتی در جامعه جلوگیری کرده اند؟

 طبعا پاسخ منتفی است زیرا اکثر احزاب حاضر قبل از آن که سیمایی ضد سیمای طبقاتی داشته باشند بر اساس وابستگی های سمتی، قومی، زبانی و مذهبی که دارند خواسته یا نخواسته جهت رشد چنین مفکوره و سیاستی عمل می کنند، ارزش آموزشی و روحیه انضباط از دیگر ویژگی هایی است که می بایست احزاب سیاسی از آن برخوردار باشند زیرا داشتن چنین خصیصه یی می تواند حزب را در مسیر دستیابی به اهداف نهایی حزب یاری کند. با توجه به این که معمولاا حزاب سیاسی به رسانه ها دسترسی داشته و از آن طریق می توانند خواسته ها، برنامه ها و اهداف خویش را تبلیغ، نشر و پخش نمایند در این میان می توان به جستجوی مواردی بود که دارای ارزش بالای آموزشی هستند  اما در افغانستان فیصدی بالایی از احزاب تاکنون به این درجه نرسیده اند که بازدهی آموزشی برای جامعه داشته باشند و یا هم روحیه انضباط و پایبندی به اصول و قوانین را رشد دهند که متعهد بودن احزاب به اصول بنیادین اجتماعی ـ سیاسی و تلاش و فعالیت پیگیر آنان می تواند تاحدودی این نقایص را برطرف سازد.

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:37  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش‌ها (قسمت چهارم)

   پیوسته به آن چه که تاکنون در مورد حزب و ویژگی‌های آن گفتیم اکنون بحث در مورد دو موضوع وابسته می‌پردازیم که عبارتند از عوامل بازدارنده از انحطاط، فروپاشی و اضمحلال احزاب سیاسی و مزیت‌ها و کاستی‌های ذاتی احزاب سیاسی.

 

۱ عوامل بازدارنده از انحطاط، فروپاشی و اضمحلال احزاب سیاسی:

الف: وجود تشکیلات پایدار مرکزی:

داشتن ساختار و تشکیلات منسجم برای یک حزب آن گاه معنی می‌یابد که اعضای آن اعم از رئیس، هیئت مدیره و افراد عادی

مکانی را به عنوان مرکزیت و مرجع تصمیم‌گیرنده‌ی حزب تعیین کنند تا بر اساس آن تشکیلات اداری و... عملاً به وجود بیاید. وجود چنین مرکزی می‌تواند فعالیت‌های حزبی افراد وابسته را بر اساس استراتیژی دقیق و سنجیده شده شفافیت بخشیده و روند رشد سیاسی را میسر کند.

علاوه بر این پایگاه با مرکزیت احزاب سیاسی با توجه به نقش موثر احزاب در روند انتخابات می‌توان به عنوان وسیله‌ی تبلیغاتی جهت پیشبرد و مبارزات انتخاباتی استفاده نمود.

 

ب: وجود شعبه‌هایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند.

ایجاد شعبه یا دفاتر ساحوی یکی از اولویت‌های مهم سیاست داخلی احزاب سیاسی است زیرا این شعبات می‌توانند در زمینه‌های مختلف به نفع حزب فعالیت نموده و دامنه‌ی اقتدار و اهمیت آن را وسعت بخشند به عنوان مثال شعبه‌های ساحوی احزاب می‌توانند در اولین گام به تبلیغات و جلب و جذب عضو جهت نیرومند شدن حزب بپردازند و در مورد دیگر، این شعبات می‌توانند با مطالعه جریانات اگر چند کوچک سیاسی ـ اجتماعی حرکت حزب را به سوی مسیر سودمندتری میسر ساخته و در نتیجه حزب را هر چه بیشتر برای جامعه شناسانده و از حمایت مردم برخوردار شود.

 

ج ـ پشتیبانی مردم:

واضح است که پشتوانه‌ی مردمی در رأس تمام بایستگی‌های احزاب سیاسی قرار دارد پس لازم است تا این احزاب با ارائه‌ی برنامه های سودمند ـ و اکثراً عام المنفعه ـ و سیاست‌گذاری دقیق مبنی بر اصول عینی و پذیرفته شده‌ی علمی و اجتماعی در راستای جلب حمایت مردم بکوشد چه در غیر این صورت خلاقیت هیئت مدیره‌ی حزب به عنوان افراد سیاسی ـ و اکثراً نخبه ـ زیر سوال رفته و از پرستیژ سیاسی و ارزش اجتماعی حزب کاسته خواهد شد و نتیجتاً از حزب مورد نظر جز نامی باقی نخواهد ماند زیرا عدم موجودیت پشتوانه‌ی مردمی در فعالیت‌های احزاب سیاسی می‌تواند گمانه زنی‌هایی را به وجود بیاورد، چون وابسته بودن حزب، محدود بودن اختیارات آن و...

 

د ـ کوشش برای دست یافتن به قدرت سیاسی:

هنگامی که یک حزب سیاسی موجودیت خود را براساس ریشه‌ی مردمی داشتن تلقی و بیان می‌کند خواسته یا نخواسته مسئولیت‌هایی را پذیرا می‌شود که با انجام دادن آن ـ آن هم به شکل قانونی و با جدیت و با صداقت  به میزان قابل توجهی شانس به دست آوردن قدرت سیاسی را برای خود می‌آفریند. پس لازم است تا احزاب سیاسی با پشتوانه‌ی مردمی در راستای انجام مسئولیت‌های خویش که در واقع باعث برآورده شدن خواسته‌های مردم می‌شود بکوشد.

 

۲ مزیت و کاستی‌های ذاتی احزاب سیاسی

الف: مزیت‌ها

۱-موفقیت دموکراسی مستلزم (وجود) احزاب سیاسی است.

۲-کشور از آشوب نجات می‌یابد.

۳-از خطرهای وضع مستقیم قانون اجتناب می‌شود.

۴-حزب استبداد قوه‌های مجریه را مهار می‌کند.

۵-(حزب) اقتدار قوه‌ی مقننه را افزایش می‌دهد.

۶-انتخابات آسان می‌شود.

۷-بین ارگان‌های حکومت هماهنگی به وجود می‌آید.

۸-حکومت طبقاتی به حکومت مردم تبدیل می‌شود.

۹-حزب ارزش آموزشی وسیع دارد.

۱۰-وحیه‌ی انضباط را رواج می‌دهد (۱)

 

ب: کاستی و نقاط ضعف احزاب سیاسی.

آنچه که ذیلاً به عنوان کاستی‌ها و نقاط ضعف احزاب سیاسی به آن اشاره شده گاهی توسط خود حزب به وجود می‌آید و در بعضی موارد به عنوان کاستی‌های ذاتی احزاب به شمار می‌روند که تا حدودی بر اساس عقیده‌ی روسو مبنی بر اینکه: اراده‌ی عمومی یا افکار عمومی واقعی نمی‌توانند در کشورهای که احزاب یا فرقه‌ فعالیت دارند، خود را نمایان کند، دسته‌بندی شده است.

 

۱ـ نظام حزبی فرقه‌گرایی را می‌آفریند

۲ـ افراد با استعداد حزب مخالف نادیده گرفته می‌شود

۳ـ منافع حزب به منافع ملت ترجیح داده می‌شود

۴ـ ریاکاری و دو رویی را تشویق می‌کند

۵ـ تأثیر معکوسی بر زندگی محلی دارد

۶ـ اتلاف پول و فرصتی برای فرصت‌طلبان است

۷ـ (حزب) برای برآمدن از عهده‌ی (تمام) ضرورت‌ها ضعیف است.

۸ـ مردم آموزش سیاسی نادرستی می‌بینند

۹ـ حزب سازمان خیانت اجتماعی است (۲)

 

پاورقی:

۱ـ عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، ص ص ۳۵۱ و ۳۵۲، نشر نی ـ چاپ اول ۱۳۷۳ تهران، چاپ اسلامیه.

۲ـ همان

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:36  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش ها (قسمت سوم)

 

۳ تفاهم در اصول بنیادی حزب:

ضرورت موجودیت تفاهم میان مردم تشکیل دهنده‌ی حزب بر سر اصول بنیادی حزب از دیگر ویژگی‌های برجسته ی احزاب سیاسی بوده و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد؛ زیرا این تفاهم باعث می‌شود تا اعضای کادر حزب در سیاست‌گذاری‌های داخلی و خارجی سردرگم نشده و به پشتوانه افراد هم رأی جهت به دست گرفتن قدرت ـ یا حفظ آن ـ مبتنی بر تبعیت از قانون اساسی دول، بکوشند

احزابی که امروزه در صحنه‌ی سیاسی افغانستان حضور دارند، دروناً با چنین چالشی رو به رو گردیده‌اند که آن را می توان به عنوان نقیصه‌ای بر شمرد؛ زیرا حزب، در چنین حالت قادر به کنترول و انسجام امور اساسی نگردیده و در نتیجه در سیاست‌گذاری های داخلی ـ بیشتر ـ و خارجی تمرکز خویش را از دست داده و در این حالت است که ـ در جامعه‌ی ما ـ حزب به عنوان وسیله ای در خدمت افراد و اشخاص زورمند قرار می گیرد و مانند باری ‌گران بر دوش توده‌ی مردم سنگینی می کند.

علاوه بر این؛ هنگامی که تفاهم بر سر اصول بنیادی حزب موجود نباشد؛ حزب مورد نظر در رویارویی با مسایلی که پشتوانه‌ی توده‌ای را می‌طلبد، عاجز مانده و شکست می خورد و گمان می رود که اکثر احزاب حاضر به همین دلیل نتوانسته‌اند نقش چشمگیری در تحولات و سیاست گذاری های دولت افغانستان داشته باشند.

موضوع پشتوانه و تکیه گاه مردمی یکی از موارد نایاب بازار سیاست افغانستان است که در این کشور پشتوانه ی احزاب بر اساس نژاد، مذهب، زبان و مسایلی از این قبیل سنجیده و تعیین میشود.

۴ ساختار منسجم:

داشتن تشکیلات و ساختار منسجم بر اساس انسجام مردمی یکی دیگر از ویژگی های احزاب سیاسی است. تشکیلات منظم با مدیریت کار آزموده و متعهد حزب را در مسیر رشد و به قدرت رسیدن سوق می دهد. بنابراین هسته ی مرکزی احزاب سیاسی باید تحت مدیریت فرد یا افراد نخبه و کاردان قرار داشته باشد. چگونگی برقراری ارتباطات حزب با مردم، تعیین خط مشی مبتنی بر اصول پذیرفته شده ی مردمی (خاستگاه حزب) و موضوعات مشابه، نیازمند مدیریت منضبط و سنجیده شده می باشد تا بتواند حزب مورد نظر را از دید علمی مورد قبول همگان قرار دهد.

با مطالعه احزاب افغانی موجود می توان دریافت که این موضوع (مدیریت سالم و کاردان) به گونه ای دیگر و بر اساس مواردی متفاوت از تعریف حزب تفسیر می شود چه اکثر احزاب حاضر فاقد اداره ی سالم هستند؛ بدین معنی که مرجع تصمیم گیری اکثر احزاب نه بر اساس تخصص و مهارت بلکه بر اساس استراتژی قومی یا منطقه ای به اجرای امور می پردازد و با این عمل است که حزب در مسیر خواهشات فردی قرار گرفته و مانند زالویی بر پیکر جامعه می چسبد.

 

وظایف و مسئولیت احزاب سیاسی:

اصولا در جوامع انسانی افراد نمی‌توانند به تنهایی تمام نیازمندی‌های خویش را برآورده سازند؛ در این میان احزاب سیاسی گزینه ای است که می تواند در خدمت فرد قرار گرفته و در چوکات قانون از او دفاع نموده و در راستای احقاق حقوق وی بکوشد.

با توجه به آن چه که تاکنون در مورد حزب سیاسی به آن پرداختیم وظایف و مسئولیت های احزاب سیاسی را می  توان در چند مورد ذیل خلاصه نمود.

۱   حزب موظف است به سلیقه ها و گرایش های پراکنده ی افراد رأی دهنده نسبت به نامزدهای انتخاباتی و مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، جهت و سازمان داده و آنها را در اطراف یک یا چند نامزد و یا یک یا چند برنامه کلی متمرکز سازد.

۲    آشنا ساختن افراد جامعه با حقوق و وظایف خود و بالا بردن سطح دانش و آگاهی آنها از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.

۳  پشتیبانی و دفاع از منافع فرد و جامعه در مقابل تعدی ها، سهل انگاری ها و قانون شکنی های دولت و کوشش برای وادار ساختن دولت به انجام مسئولیت ها و تعهدهای قانونی، اخلاقی و اجتماعی خود.

۴ شکل دادن به شیوه‌ی نگرش ها و معتقدات پراکنده افراد و سازمان دادن این شیوه نگرش ها و معتقدات، در چارچوب یک تئوری یا مرام مشخص.

۵      متمرکز ساختن نیروهای پراکنده افراد و تبدیل آن به یک نیروی جمعی و گروهی...

۶   انجام پژوهش ها و بررسی های عملی: حزب با تشکیلات، ابزار، بودجه و نیروی انسانی که در اختیار دارد، می تواند برای مسائل و مشکلات مختلف به مطالعه و تحقیق پرداخته و برای بهسازی جامعه طرح ها و راه حل های کوتاه مدت و بلند مدت ارائه کند.

۷      کوشش برای ایجاد محیطی مسالمت آمیز جهت حل و فصل اختلافات.

۸   پرورش رهبران آینده‌ی جامعه و دولت، یکی از وظایف اساسی هر حزب است حزب باید بکوشد تا برای اداره ی امور کشور، افراد شایسته، درستکار، فعال و آگاه تربیت کند.(۱

این مسئولیت ها در واقع به مثابه اهرمی تلقی می شود که روند معمولی و عادی پیشرفت و تلاش جهت تأمین دموکراسی در جوامع انسانی را مسیر می سازد؛ پذیرش چنین مسئولیت ها از جانب احزاب سیاسی خواه ناخواه بر جامعه تأثیر گذاشته و شکوفایی و توسعه ی همه جانبه را به ارمغان خواهد آورد در چنین حالتی می توان به مفاهیمی چون: دموکراسی، حقوق بشر، فرهنگ تساهل و تسامح، دانش سیاسی عمومی و تمدن باورمند شد در غیر آن، در حالتی که احزاب سیاسی به مسئولیت ها و وجایب خویش پایبند نبوده و با هم اصلا پی به چنین مسئولیتی نبرده باشد انتظاری جز به تباهی کشاندن، و زیر خط فقر نگهداشتن جوامع نمی‌توان از آنان داشت.

حزب سیاسی فعال، متعهد و مستقل می تواند در انتخابات که یکی از مهم ترین اصل جوامع انسانی است به مردم یاری رسانده و در بر پایی انتخاب و اشتراک فعالانه ی مردم جهت به قدرت رساندن غیر مستقیم آنان موثر واقع شود اضافه بر این مسئولیت احزاب سیاسی ایجاب می کند که احزاب با استفاده از وسایل و راه های موجود؛ به طور مستقیم و غیر مستقیم موجب صعود نمودار رشد دانش سیاسی جامعه و آگاهی آنان از مسایل سیاسی اجتماعی، اقتصادی، حقوق و وجایب‌شان شود.

همان گونه  که ملل مکلف به رعایت و اجرای قوانین نافذه ی دول هستند دولت ها (قدرت حاکم) نیز ملزم به رعایت حقوق عامه و تأمین فضای مناسب برای شهروندان یا اتباع خویش است ولی تاریخ اکثرا معکوس این قضیه را نشان می دهد زیرا بوده و هستند؛ حکومت های جبار و مستبدی که به آنچه که می خواهند معتقدند و هیچ اصل دیگری برایشان قابل پذیرش نیست. در این میان، احزاب سیاسی هستند که با وارد نمودن فشار، دولت را وادار به انجام مسئولیت ها و تعهدهای قانونی، اخلاقی و اجتماعی‌اش می کند و در مقابل تعدی ها، سهل انگاری ها و قانون شکنی های دولت از منافع فرد و جامعه پشتیبانی می کند اما در افغانستان؛ که بافت اقتصادی و اجتماعی اش باعث شکل گرفتن اصول و هنجارهایی شده است که می توان گفت تا هنوز مفهوم ملت به معنای علمی آن در این سرزمین شکل نگرفته است. پیوندها و گسستگی های قبیلوی و نژادی ملوک‌الطوایفی را به وجود آورده است که در برابر مفهومی تحت عنوان «دولت ـ قدرت ـ مرکزی» عرض اندام نموده است و در این رویارویی احزاب حاضر نه تنها در پاره ای از موارد باعث عملی شدن تعهدات دولت در مقابل ساکنین این کشور نشده اند بلکه به دلیل عدم مدیریت و گرایش های عمیق قومی و منطقه ای شان سنگ های گرانی را در مسیر کاروان نوپای جامعه‌ی افغانی قرار داده‌اند.

شکل دادن به شیوه نگرش های متفاوت و متمرکز ساختن نیروهای پراکنده؛ عملی است که باعث رشد وحدت و زوال تضاد ایدئولوژیکی و روانی می شود که از دید جامعه‌شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است احزاب سیاسی می توانند با استفاده از امکانات تبلیغاتی (رسانه ای) در جهت پیوند دادن ایده ها و ادغام نظرات متفاوت بیشترین تأثیر روانی را روی جامعه گذاشته و با ایجاد برنامه های آموزشی از طرفی باعث آگاه شدن افراد از حقوق و وجایب‌شان می شوند و از طرف دیگر نیروهای پراکنده را گرد آورد  که متمرکز شدن نیروها نیز باعث به وجود آمدن وضعیت مناسبی برای آغاز پرورش رهبران سیاسی آینده می شود.

در افغانستان امروزی به همان اندازه که شعار آزادی بیان، دموکراسی، حقوق بشر و... جای باز نموده است به همان میزان نیز دیدگاه و باورهای مغایر به وجود آمده است. لذا می طلبد که احزاب سیاسی دست به کار شوند و در جهت حرکت دادن گرایش های گوناگون جانب تئوری را مرام مشخصی کارآیی خویش را نشان دهند. اما به نظر نمی‌رسد که این احزاب توانایی تلفیق ایده ها را داشته باشند، زیرا ایده‌ی کلی هر حزب به گونه ای است که اکثرا در صورت نیاز مدغم شدن حزبی در حزبی دیگر جهان بینی این دو حزب با هم در تناقض واقع می شود چه رسد به اینکه افکار عامه را به سمتی واحد جهت دهند.

 

پاورقی:

۱   افغانستان در سه دهه ی اخیر ـ بامیانی، رضوانی (گروه پژوهش سینا)، ص۴۸۵

نشرموسسه فرهنگی ثقلین، چاپخانه نهضت، قم ـ چاپ اول جدی ۱۳۸۱

 

 

 




 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:34  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش ها (قسمت دوم)

آن چه که در بهتر ساختن احزاب سیاسی به ما کمک می کند، مطالعه ی ساختار دولت است؛ چه این ساختار می تواند چهره های متفاوتی داشته باشد و تعدد ساختار سیاسی دولت ها نیز مغایر بودن شیوه های حاکمیت را به دنبال دارد و بر همین اساس است که عناوینی چون عناوین قبل از نام کشور به وجود می آید. مانند جمهوری، جمهوری دموکراتیک، جمهوری اسلامی، جمهوری فدرال، شاهنشاهی و..

معمولا در ساختار حاکمیت دولت ها، احزاب سیاسی جایگاه ویژه ای برخوردار هستند ،اما موثریت احزاب سیاسی می تواند در خارج از ساختار اصلی دولت ـ کابینه ـ نیز محدود شود و یا هم به طور مستقیم و مشخص سهمی فعال در ساختار سیاسی دولت داشته باشد و یا هم می توان گفت که «مهمترین کار ویژه احزاب ایجاد ارتباط بین مردم و حکومت است.

احزاب سیاسی با گماشتن نمایندگان خود به مقام های دولتی، در حقیقت عامل نوعی ثبات دائمی بین مردم و زمام داران می باشند.»  (۱) . با این تفسیر باید حزب را و سیله ای دانست که باید در جهت برآورده شدن خواسته های مشروع ملت از آن استفاده شود تا از این طریق مفهوم عدالت اجتماعی معنی پیدا نموده و قدرت حاکم تمثالی باشد از اراده ی توده ی مردم. به اضافه ی این؛ احزاب سیاسی منضبظ  و آزاد می توانند چون مرجع معلوماتی برای ملت عمل کنند، چنانچه «احزاب سیاسی در یک جامعه می توانند در بالا بردن دانش سیاسی افراد نسبت به وظایف و حقوق خود، شکل دادن به نگرش ها و باورهای پراکنده در قالب نگرش ها و مرام سیاسی یکدست، پشتیبانی از افراد در مقابل اقتدار و جباریت حکومت، تقویت جامعه ی مدنی و بالاخره پرورش نخبگان سیاسی آینده نقش اساسی ایفا کند» (۲)

 

نقش احزاب سیاسی در ساختار قوه ی مجریه ی افغانستان:

تاریخ افغانستان حاکمیت رژیم های گوناگون حزبی را تجربه کرده است. به طور نمونه می توان از حکومت رژیم کمونیستی یادآور شد که احزاب خلق و پرچم به طور مستقیم و میزان قابل توجهی قدرت را در دست داشتند و عملا قوه ی مجریه به دست افراد وابسته به این دو حزب اداره می شد که با سقوط رژیم کمونیستی و روی کار آمدن دولت مجاهدین ساختار دولت دگرگون شد و احزاب مختلف جهادی با میزانی متفاوت در تشکیل دولت سهیم شدند با آن که احزاب وابسته به مجاهدین با شعار براندازی حکومت کمونیستی و برقراری نظام اسلامی در ابتدا از پایگاه مردمی برخوردار بودند، ولی پس از پیروزی مجاهدین قبل از این که این احزاب برای تأمین امنیت و رفاه عمومی تلاش کنند. تمام انرژی شان را برای کسب قدرت به کار انداختند که منجر به خانه جنگی های ویران کنی شد که رفته رفته زیر ساخت های اقتصادی، فرهنگی و.. کشور را  از هم پاشید.

و اما در مورد حکومت طالبان که نظامی مطلقا استبدادی را برقرار نموده بودند، باید گفت که در دوران حاکمیت این رژیم در محدوده ی جغرافیایی وسیعی از افغانستان، مفاهیمی چون سازمان و حزب معنی خود را از دست داد، زیرا قوه ی مجریه ی طالبان ـ هسته ی مرکزی امارت]به نام  [ اسلامی در رابطه با تمام مفاهیم اجتماعی و پدیده  های سیاسی فقط یک فیصله داشته، آن هم شلاق و زندان یا هم قصاص و اعدام!

در مجموع، با گذشت پنج سال از حاکمیت طالبان، به تدریج چهره ی اصلی آنان برای مردم افغانستان آشکار شد و حداقل پیامد این موضوع شکل گرفتن مفکوره و روحیه ی مبارزه در ذهن مردم این کشور گردید. پیش آمدن موضوعاتی چون فاجعه ی یازدهم سپتمبر سال 2001 تجاوز نظامی آمریکا به افغانستان و براندازی رژیم طالبان را در پی داشت که سقوط طالبان نقطه ی آغاز گرایش های بی سابقه ی سیاسی بود، چنانچه آمار دست داشته ی وزارت عدلیه افغانستان به خوبی این موضع را تأیید می کند:

 

ویژگی های اساسی احزاب:

۱-   استراتژی ملی: چنانچه گفته شد؛ احزاب سیاسی باید خاستگاه ملی داشته باشند تا بتوانند بر اساس آن نقش موثری را ایفا کنند، اما متأسفانه احزاب سیاسی افغانستان -که از دیدگاه علمی نمی توان اکثریت آنان را به عنوان حزب سیاسی پذیرفت ـ نه تنها سعی در جلب پشتیبانی توده ی مردم نکردند، بلکه با تشکیل و فعالیت خویش بیشتر به مفاهیمی چون سمت گرایی، نژاد پرستی، مذهب گرایی و.. عینیت بخشیدند. این احزاب نه بر اساس استراتژی ملی بلکه بر اساس انگیزه های چون نفوذ نژآدی و فرقه ای به راه افتادند و واضح است که در این مسیر به بن بستی خواهند رسید که باعث فروپاشی و سردرگمی این احزاب خواهد شد.

 

۲-اصل استقلالیت: مستقل بودن یکی دیگر از ویژگی های یک حزب سیاسی است که بر اساس آن مشروعیت و اقتدار پا به عرصه ی وجود گذاشته و در سیمای احزاب به مشاهده می رسد؛ حزبی که برخوردار از استقلال است، می تواند در تمام زمینه های فعالیتش آزادی عمل داشته و در نهایت نمونه کاملی از اراده ی ملی و اقع شود بر خلاف، احزاب سیاسی وابسته به حلقات خارجی که فاقد استقلال بوده و نمی توانند در راستای تأمین خواسته های ملی فعالیتی داشته باشند.

در صحنه ی سیاست افغانستان نیز ا ین گونه احزاب دیده می شود زیرا بیش از دو دهه ناامنی و جنگ اقتصاد این مملکت را به زانو در آورد و بدین اساس احزاب متعددی با پشتوانه ی خارجی به میان آمدند لذا بیم آن می رود که بر اساس همین وابستگی ها، منافع علیای ملی تحت الشعاع منافع ابر قدرت های جهانی واقع شده و بزرگترین خطای سیاسی جبران ناپذیر انجام شود علاوتا این موضوع  باعث می شود تا نه تنها  جامعه به سوی ترقی و تعالی حرکت نکند بلکه در قهقرای ذلت و رکود اقتصادی ـ سیاسی سقوط نماید و موجودیت چنین احزاب است که باعث کندی روند ترویج فرهنگ تساهل و تسامح در میان جامعه می شود و بدبختانه باید گفت که باید بر آمدن  چنین موضوع تمام ارزش های مورد نیاز برای برپایی جامعه و دولتی سالم و دموکراتیک از بین رفته یا حداقل به ضد ارزش تبدیل می شود.

از جانب دیگر احزاب وابسته و غیر مستقل سیاسی به گونه ای غیر مستقیم، ضربات گوناگون سیاسی ـ فرهنگی را بر پیکره ی این ملت و دولت وارد می کنند که جبران نمودن آن در مواردی حتی محال و غیر ممکن به نظر می رسد چه این احزاب جبرا مکلف به پیاده نمودن برنامه هایی هستند که از جانب اربابان خارجی شان دیکته می شود، و آنگهی فعالیت چنین احزاب با چنین ویژگی، میتواند مخل اراده ی عمومی و مانع تجلی افکار عمومی شود و این نقطه ای است که مبارزه ی این احزاب عملا در مقابل مسایلی چون رشد میزان دانش سیاسی جامعه آغاز می شود.

 

پاورقی:

۱-      ماهنامه ی امین،؛ ش ۲ و ۳ (ثور و جوزای ۱۳۸۵)، ص ۱۵ به نقل از کی لاوسن.

۲-      همان ـ ص ۱۵.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:33  توسط سید محمد امین عالمی   | 

احزاب سیاسی افغانستان، کارکردها و چالش ها (قسمت اول)

 

در دنیای امروز آنچه که بیشترین توجه ذهن بشر را به خود وا داشته است؛ موضوع امنیت و رفاه عمومی است که می بایست در سایه و تبعیت از قانون واحدی در راستای به دست آوردن آن، تلاش همه جانبه صورت گرفته و بشریت را از چنگال مسائلی چون فقر، تروریزم، جنگ و... برهاند. بر مبنای همین باور، سازمان های بین‌المللی و مجامعی از این دست،  تشکیل گردید تا برای نیل به این مقصود سهولت بیشتری ایجاد کنند.

چگونگی ساختار سازمان های متذکره، وابستگی آن را به گروه ها و سازمان های کوچک تری می طلبد و این سلسله‌ی نیازها است که تمام حلقات و گروه‌های تشکیل دهنده جامعه ی ملل را به گونه ای انفصال ناپذیر با هم پیوند داده است. بنابر این لازم است تا برای تحکیم این پیوند و هدایت آن به سوی اجرای برنامه های عام‌المنفعه وحدت و یکپارچگی به وجود آید.

و برای ایجاد وحدت نیز لازم است تا از اهرم های اجتماعی استفاده شود. یکی از بارزترین گزینه های پاسدار و به وجود آورنده‌ی وحدت، احزاب سیاسی هستند، این احزاب می توانند با استفاده از اقتدار سیاسی و پایگاه اجتماعی شان، متون های وحدت و یک‌پارچگی را در ساختار  اجتماعی ـ سیاسی جامعه تشکیل دهند و از ویژگی احزاب سیاسی به خوبی می توان پی به اهمیت آن برد.

برای رسیدن به جامعه ای متمدن و مرفه، ایجاد احزاب سیاسی از جمله ی اولویت ها به شمار می آیند که استقلال سیاسی جوامع وابسته به چگونگی عملکرد آنان در مقابل مسایل پیچیده‌ی روز می باشد، همین احزاب سیاسی هستند که می توانند با تکیه بر مسائل مبنای هدف واحد در سطح خارجی صفحه را به نفع جامعه ورق بزنند.

و همین احزاب هستند که می‌توانند، مایه‌ی افول ارزش‌ها و پایمال شدن آرمان های ملی گردیده و دولت ـ ملتی را به کام فساد، فقر و وابستگی سیاسی ـ اقتصادی و نابودی بکشانند.

احزاب سیاسی موجود در جهان هیچ گاهی در ساختار و در رفتار مشابه هم نبوده‌اند، چه هر کدام یا مجموعه های کوچک تر احزاب سیاسی بر اساس اصول و اهداف مشخص پایه ریزی شده‌اند و همین موضوع است که ما را در راستای درک و مطالعه‌ی بهتر مؤثریت احزاب سیاسی بر ساختار اجتماعی کشوری یاری می رساند. آنچه که تحت عنوان « تفاوت» میان احزاب عنوان می شود نیز نهفته در همین موضوع است، زیرا تاکنون اصول ثابت به میان نیامده است که تمام احزاب بدان معتقد بوده  ارزش بگذارند؛ چنانچه گفتیم ارزش حیاتی احزاب سیاسی نهفته در خاستگاه آنان است و اگر این خاستگاه توده‌ی مردم باشد، می‌توان انتظار این را داشت که در رویارویی ملت با مشکلات همین احزاب سیاسی به عنوان گزینه‌ی رهبر انتخاب شده و مردم را در طی نمودن روند های مختلف سیاسی ـ اجتماعی یاری برساند. البته لازمه‌ی داشتن چنین توانایی برای احزاب سیاسی ، شفاف بودن پالیسی آنان می باشد به خصوص آن که خط مشی این احزاب در مسیری موازی با منافع ملی تعیین شده باشد.

 

ویژگی و اهمیت احزاب سیاسی:

در شکل گیری احزاب سیاسی عوامل و مؤلفه های گوناگونی دخیل است  که هر کدام به نوبه ی خود در جهت مشروعیت یافتن حزب سیاسی مؤثریت دارد؛ عواملی چون: جو اجتماعی مناسب که باعث می شود تا احزاب سیاسی فرصت یافته و کارکردهای قانون مندی را ارائه کنند. در یک دید کلی، می توان چنین گفت که برای ایجاد و بقای احزاب سیاسی زمینه سازی برای اعمال نفوذ آنان در ساختار دولت ـ ملت، برای پیاده نمودن احکام قانونی ـ لازم است تا همین احزاب از ویژگی های ذیل برخوردار باشند:

۱-      خواستگاه مردمی ـ ملی داشته باشد.

۲-      اعضا و هیئت مدیره ی حزب از دانش سیاسی کافی برخوردار بوده و در مورد دیپلوماسی کشوری ـ ملی آگاهی داشته باشند.

۳  ساختار حزب در آغاز باید آن چنان باشد که در صورت ضرورت تلفیق با حزب یا احزاب دیگر، این تلفیق باعث متضرر شدن یا نابودی حزب نگردد.

۴   کادر رهبری احزاب باید توانایی رویارویی سنجیده شده با تنش ها و چالش های درونی و برونی ـ داخلی و خارجی ـ را داشته باشند.

۵  تعیین خط مشی و پالیسی، که در واقع می توانم گفت شاهرگ حیات احزاب سیاسی وابسته به آن است که در این جا پرداختن به آن ضروری پنداشته می شود.

 

به اضافه‌ی این پنج ویژگی، بارزه های دیگری نیز وجود دارند که هر کدام باید در سیما و عملکرد احزاب دیده شوند.

اکثر نویسندگان و پژوهشگران آغاز کارشان را با مطالعه احزاب سیاسی که نشأت گرفته از مفکوره و گرایشات اسلامی بودند شروع کرده‌اند و نگارنده نیز با مراجعه به منابع و مراجع موجود بر آن شدم تا به بررسی مختصر احزاب و جریانات سیاسی که بعد از انعقاد قرار داد بن ـ 1380 ـ باقی مانده و با هم جدیداً تشکیل شده است. زیرا یکی از گزینه های مهمی که در رفاه اجتماعی ما نقش بارزی دارد احزاب سیاسی حاضر هستند.

تاکنون تعریف های گوناگونی از حزب ارائه شده است مطالعه این تعریف ها ما را در مقایسه ساختار، ابزار، هدف، کارکرد و نحوه ی موضع گیری احزاب یاری می رساند از آن جمله است:

تعریف ادموندبرک: «حزب گروهی از افراد جامعه است که با یکدیگر متحد شده و بر مبنای اصول خاصی که مورد قبول همه ی آنهاست برای حفظ و توسعه منافع ملی می کوشند» (۱)

بنابر این تعریف، تمام احزاب باید طبق برنامه ریزی عمل نموده و در نهایت هدفی ملی داشته باشند که اشاره است به چگونگی سیاست خارجی احزاب ـ البته با تکیه به سیاست داخلی ـ اما لنین به گونه ای دیگر حزب را تعریف می کند، بدین گونه که «یک گروه کوچک از افراد قابل اعتماد، با تجربه و معتقد به اصول انقلاب که دارای نمایندگان مسئول و وظیفه شناس در نواحی مهم بوده و در روابط مخفیانه با یکدیگر داشته باشند و اقدامات انقلابی را حرفه ی اصلی خود قرار دهند» (۲)

با توجه به آنچه که تحت عنوان بایستگی‌های احزاب سیاسی یاد شده این دو تعریف را می توان از آن دسته به حساب آورد و به عنوان لازمه مشروعیت احزاب سیاسی به آن نگریست.

بنابر آنچه تاکنون ذکر شد می پردازیم به مطالعه مختصر کارکرد ها و چالش های فرا راه احزاب سیاسی موجود و مقایسه آن در مقابل تمام لازمه های پدید آورنده حزب .

 

 

پاورقی:

1-      حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، جلد اول ـ قاضی، داکتر ابوالفضل ـ ص ۳۱۹، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم ـ دلو ۱۳۷۵ به نقل از: احزاب سیاسی ـ محمدی نژاد ـ داکتر حسن ـ ص ۳۴      همان به نقل از کتاب «چه باید کرد»، اثر لنین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:32  توسط سید محمد امین عالمی   |